روزهاي غم انگيز 2
اصلاً دلم نمي خواد اين چيزهاي غم انگيز رو بنويسم و توي وبلاگ آدرين ثبت كنم ولي چاره اي نيست 
متاسفانه روز سه شنبه 21 مرداد ماه پدربزرگ عزيز و مهربون آدرين كه دو هفته اي بود مريض بودند به رحمت خدا رفتن و همه ما رو با غم از دست دادنشون دچار اندوه فراوان كردند. الانم كه بعد از گذشت دو هفته اين مطلب رو مي نويسم دلم سرشار از غمه . هم غم از دست دادن پدرشوهر مهربون و عزيزم و هم نگراني بابت همسر نازنينم چون بعد از اين واقعه تلخ و ناگهاني بسيار افسرده شده و من بيش از پيش در قبالش احساس مسئوليت مي كنم و دوست دارم مثل هميشه پشتيبانش باشم و بهش كمك كنم تا بتونه اين دوران سخت رو پشت سر بگذاره ولي واقعاً نمي دونم چه جوري؟؟؟؟ و چه كاري بايد انجام بدم، خودم هم واقعاً درمونده شدم و يكم افسرده
فقط از خداي بزرگ مي خوام كه بهم كمك كنه تا بتونم در اين شرايط سخت به بهترين نحو پشتيبان همسر عزيزم باشم و مادري شاد و مهربون براي پسر يكي يه دونم.


روزهاي غم انگيز 2
